زن و شوهری داشتند با هم دعوا می کردند. زنه میگه: من احمق بودم که با تو ازدواج کردم. مرده هم میگه: آره منم عاشقت بودم اینو نفهمیدم!

سرهنگه داشته امتحان رانندگي مي‌گرفته. از حیف نون مي‌پرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ حیف نون ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف مي‌كنه، مي‌پرسه: يعني چي؟ حیف نون ميگه: جناب سرهنگ،‌ يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف!
فرستنده جوک: محمد

حیف نون صبح یک لیوان خاک شیر می خوره، تا شب معلق می زنه که ته نشین نشه!

دانشمندان اخيرا كشف كردند كه حرف مورد علاقه دخترهاي ايراني در زبان فارسي يكي "پ"و ديگري "خ" مي باشند، براي مثال:
دوست دارند كه...
--"پول" "خرج" كنند.
--"پسر" "خر" كنند.
--"پدر" "خام" كنند.
--"پرايد" "خراب" كنند.
--"پير مرد"هارو جيبشونو "خالي" كنند.
--"پاسپورت" بگيرن برن "خارج"... تا دوباره همه اين كارها رو اونجا انجام بدن!

مردها بر اثر كمبود عاطفه ازدواج مي‌كنند،
بر اثر كمبود حوصله طلاق مي‌دهند،
و بر اثر كمبود حافظه دوباره ازدواج مي‌كنند!
فرستنده جوک: ماری

حیف نون داشت گريه می کرد. باباش پرسيد چی شده؟ گفت: عاشق شدم! باباش گفت حالا عاشق کی هستی؟ گفت: هر کسی که شما صلاح بدوني!

يه آدم لنگ با کشتي ميره سفر، وقتي برمي گرده، مي پرسن: سفر خوب بود؟ ميگه نه بابا همش استرس داشتم. چون هي مي گفتن لنگرو بندازين تو آب!

شب عيد فطر همه اصفهانيا بيرون خوابيده بودن. ازشون مي پرسن چرا بيرون خوابيدين؟ ميگن واسه اينكه پول فطریه مون بيفته گردن شهرداري!

به حیف نون میگن پاشو سحره. میگه بزار بخوابم. خودم فردا بهش زنگ میزنم!
فرستنده جوک: مژگان

به حیف نون ميگن اصول دين رو نام ببر ميگه: توحيد، نبوت، امامت، ونک، رسالت
فرستنده جوک: رضا

پیغام گیرتلفن باباطاهر:
تلیفون کرده ای جانم فدایت
الهی مو به قربون صدایت
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت
فرستنده: ترلان

مرد به زنش میگه: باید اعتراف کنم که تو اعتقاد به دین را به زندگی من آوردی، چون تا قبل از ازدواج با تو معتقد نبودم که جهنم هم وجود دارد!

حیف نون از شهرشون با ماشین میاد تهران و بر مي گرده. دوستش ميپرسه راحت رفتي و اومدي؟
حیف نون ميگه والا موقع رفتن که خوب بود، اما موقع برگشتن، گردنم تا اينجا خشك شد بخدا!

معلم: به شخصی که با وجود عدم علاقه حاضرين، به حرف زدنش ادامه ميده چي ميگن؟
شاگرد: بهش ميگن معلم!

به زني كه هميشه ميدونه شوهرش كجاست چي ميگن؟
بيوه!

يه روز 40 تا كله رو با 40 تا پاچه ميندازن تو ديگ و از حیف نون مي پرسن از كجا بدونيم كدوم پاچه مال كدوم كله است؟
حیف نون ميگه: زير پاهارو قلقلك ميديم، هر كله ای كه خنديد مي فهميم مال اون پاچه است!
فرستنده جوک: احمد

حیف نون داشته تو خیابون به یه دختر نگاه می کرده. یکی بهش میگه مگه تو خواهر و مادر نداری؟ میگه چرا... ولی به این خوشگلی نیستند!